فصل بيست و هشتم
بررسي علم و پيشرفت فكري در نيمهٴ اول سدهٴ سيزدهم
الف. مقدمه
در طي نيمهٴ دوم سدهٴ دوازدهم، سهم مسيحيان و مسلمانان و يهوديان اساساً برابر بود. در اواسط نيمهٴ سدهٴ سيزدهم، اين برابري كاملاً به سود مسيحيان برهم خورد. با اين همه، هنوز اسلام و يهود سهم بزرگي در فعاليت فكري جهان داشتند.
ميتوانيم اين عصر را عصر رابرت گروستست1، ابن بيطار، و يعقوب آناطولي بناميم. اين سه تن به ترتيب اهميتشان، معرف سه جريان مهم فرهنگياند. هر سه تمام اين عصر را دربر ميگيرند؛ هر سه در سدهٴ دوازدهم، زاده شدند: ابن بيطار در 1248 درگذشت؛ گروستست در 1253؛ و آناطولي احتمالاً اندكي بعد از آن. هر سه غربي بودند، و در آن زمان، بيشك مركز ثقل جهان در غرب قرار داشت؛ با اين همه، ابن بيطار كه نيمهٴ دوم عمرش را در شرق گذراند، مظهر خوبي از شرق، مخصوصاً شام (دمشق) است، كه در آن زمان، از مراكز عمدهٴ فرهنگي بهشمار ميرفت.
سه قهرمان عصر پيشين، به اسپانيا مربوط بودند، ولي فقط يكي از بزرگان اين عصر ــ ابن بيطار ــ اسپانيايي بود. و اين نمادي از انحطاط نسبي آن سرزمين است.
گروستست بزرگترين دانشمند مسيحي نبود. فيبوناتچي و يوردانوس نموراريوس هر دو بزرگتر بودند؛ اولي رياضيات جديد اروپايي را بنيان نهاد، و دومي مكانيك جديد را؛ ولي هر دو پيشاز نيمهٴ سده درگذشتند، يعني يوردانوس در 1237، و فيبوناتچي پس از 1240. روح گروستست عمقي كمتر از آنان داشت، ولي جامعتر بود. وي معرف سنت فرانسيسيان انگليسي است كه اندكي بعد، در فعاليت بزرگترين شاگردش راجر بيكن به اوج خود رسيد. گفتن اينكه راجر بيكن تا چه حد مديون استاد خويش بود هرگز موجب انكار فضل او نميشود.
علاوه بر اين، گروستست معرف انگلستان هم هست، كه از بارورترين كشورهاي آن عصر و